عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )
مقدمهء مصحح 10
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )
داروهاى مختلف مسموم شدهاند ، سخنى كه شايد عارى از حقيقت باشد ولى مردم ايران چون رفتار مهدعليا را در حق اميركبير ميرزا تقى خان نمىپسنديدند و دست او را به خون امير آلوده مىپنداشتند به سادگى و شايد بدون توجه به صحت و سقم آن را مىپذيرفتند . بارى مظفر الدين ميرزا چهارمين بلكه پنجمين ولىعهد ناصر الدين شاه بود . از همان تاريخ استقرار مظفر الدين ميرزا در تبريز ، پدرش كوشيد بهترين افراد را براى تعليم و تربيت وى در امور سياسى انتخاب كند ولى مظفر الدين ميرزا كودنتر از آن بود كه بتواند چيزى ياد بگيرد و روى پاى خود بايستد و رفتارى درخور شاهان داشته باشد . شرح دربار وى را ميرزا محمد على خان غفارى كاشانى كه خدمت ادارى خويش را در دربار ولىعهدى در تبريز آغاز كرده و عمرى در خدمت والاحضرت ولىعهد گذرانده بتفصيل نوشته است . نزديك به چهل سال وى در تبريز حكومت كرد و در اين مدت مشتى اراذل و اوباش و كلاش بتدريج چون حشرات الارض كه به نور چراغ جمع آيند دور او را گرفتند و او را به عنوان شاه آينده دوره كردند و به نويد آنكه روزى سلطنت به دو خواهد رسيد ، از او قول گرفتند كه اگر روزى شاه شود حق خدمت آنان را به ياد داشته باشد و خلاصه محروميت سى چهل سالهء آنان را جبران كند و آنان را از مال دنيا بىنياز كند . چنين بود كه وقتى ناصر الدين شاه به تير غيب از پاى درآمد مظفر الدين شاه با اطرافيان - كه جماعت تركان يا نوكران ترك لقب گرفته بودند - به تهران روى آوردند ، اين نكته شايان ذكر است كه در اين اصطلاح تركان نه نژاد ترك مطرح بود نه زبان تركى نه منطقهء آذربايجان كه از سه چهار قرن اخير زبان تركى در آن رايج است بلكه منظور تنها كسانى است كه در دربار ولىعهد مظفر الدين ميرزا به خدمت پرداخته بودند و خواب روزى را مىديدند كه مخدومشان به سلطنت رسيده و آنان نيز از اين نمد كلاهى و از آن خوان نعمت بهرهاى برند ، چنان كه ميرزا محمود خان حكيم الملك اصلا بروجردى بود و ميرزا محمد حسين صدر الدوله و پسرش شكر الله خان معتمد خاقان از احفاد حاج محمد حسين خان صدر اصفهانى بود و فرمانفرما عبد الحسين ميرزا از قاجاريه و نظام السلطان نورى مازندرانى بود . اين جماعت گرسنه كه چهل سال در خدمت ولىعهد به مشاغل دولتى يا كارهاى